مورقلغتنامه دهخدامورق . [ رِ ] (ع ص ) درخت برگ برآورده . (ناظم الاطباء). رجوع به ایراق شود. || مرد بسیارمال و بسیاردرم : رجل مورق . || شکاری بازگردنده بی صید. || غازی بازگردنده
مورقلغتنامه دهخدامورق . [ م ُ وَرْ رِ ] (اِخ ) ابن مشمرخ عجلی ، مکنی به ابوالمعتمر تابعی است . (از منتهی الارب ). وی از محدثان و اخیار بود و سخنان نغز و کلمات قصار از او مانده ،
مؤرقلغتنامه دهخدامؤرق . [ م ُ ءَرْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تأریق . مُؤْرِق . بیداردارنده کسی را. بیدارنگاهدارنده و بازدارنده از خواب . (ناظم الاطباء).
مؤرقلغتنامه دهخدامؤرق . [ م ُءْ رِ ] (ع ص ) مُؤَرِّق . بیداردارنده کسی را. (آنندراج ). بیدار نگاهدارنده و بازدارنده از خواب . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُؤَرِّق شود.
مؤرقلغتنامه دهخدامؤرق . [ م ُ ءَرْ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تأریق .بیدارداشته شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بازداشته شده از خواب و بیدار نگاهداشته شده . (ناظم الاطباء).