موربلغتنامه دهخدامورب . [ م ُ وَرْ رَ ] (ص ) نعت مفعولی منحوت از «اریب » و «وریب » فارسی . وریب . اریب . این لفظ عربی نیست و گویا فارسی زبانان از لفظ اریب و وریب فارسی ، این صیغ
موربدیکشنری فارسی به انگلیسیbevel, bias, cater-cornered, diagonal, glancing, oblique, slant, slantwise, transverse
مؤربلغتنامه دهخدامؤرب . [ م ُ ءَرْ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی است از تأریب . رجوع به تأریب شود. استوار. (ناظم الاطباء). استوار کرده شده . (آنندراج ). کامل و افزون کرده شده : گوین
مؤربلغتنامه دهخدامؤرب . [ م ُ ءَرْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تأریب . رجوع به تأریب شود. استوارکننده . آن که تنگ و محکم می کشد گره را. (ناظم الاطباء). || افزون کننده .(از منتهی
مؤربلغتنامه دهخدامؤرب . [ م ُءْ رِ ] (ع ص ) ظفریاب و غالب آمده بر کسی . (ناظم الاطباء). ظفریابنده . (آنندراج ).
مجربفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزموده، باتجربه، پخته، تجربهدار، تجربهدیده، تجربهکار، حاذق، کارآزموده، کاردان، کارکشته، کارکرده، کهنهکار، ماهر ≠ نامجرب، ناآزموده، ناپخته ۲. آزمایشگر ۳. تجرب