مودزدلغتنامه دهخدامودزد. [ دُ ] (اِ مرکب ) غده ای است در میان فاق پاچه ٔ گوسفند و گاو که عوام معتقدند هر کس آن را بخورد در چشم موی زاید می آورد و باید پیش از پختن یا پس از پخته ش
مودزدهلغتنامه دهخدامودزده . [دُ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) موی بیخ شرم مرد. (یادداشت مؤلف ). || مودزد. و رجوع به مودزد شود.
جملغتنامه دهخداجم . [ ج َ ] (اِ) پادشاه بزرگ . (برهان ). || منزه و پاکیزه را نیز گویند. (آنندراج ) (برهان ). چم ، تمیز بود : کس چه داند که روسبی زن کیست در دل کیست شرم و حمیت