موزنلغتنامه دهخداموزن . [ م َ زَ ] (ع اِ) سنجیدنگاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای سنجیدن و سنجیدنگاه . (ناظم الاطباء).
کم زنلغتنامه دهخداکم زن . [ ک َ زَ ] (نف مرکب ) شخصی که خود را و کمالات خود را عظمی ندهد و سهل انگارد. (برهان ) (آنندراج ). آنکه خود و کمالات خود را وقعی و عظمی ندهد و سهل انگارد
موج زنلغتنامه دهخداموج زن . [ م َ / م ُ زَ ] (نف مرکب )مواج و متلاطم و موجدار. (ناظم الاطباء) : نیل و فرات و دجله و جیحون موج زن با کف راد او چو سرابند هر چهار. سوزنی .خط کفش به ص