موزیسینلغتنامه دهخداموزیسین . [ یَن ْ ](فرانسوی ، ص ) (اصطلاح موسیقی ) موسیقیدان . استاد موسیقی . نوازنده . استاد موزیک . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موسیقی و موزیک شود.
موزیسینفرهنگ انتشارات معین(یَ) [ فر. ] (ص فا.) کسی که در ساخت یا رهبری یا اجرای موسیقی به خصوص موسیقی سازی تبحر داشته باشد، موسیقی دان (فره ).
جملغتنامه دهخداجم . [ ج َ ] (اِ) پادشاه بزرگ . (برهان ). || منزه و پاکیزه را نیز گویند. (آنندراج ) (برهان ). چم ، تمیز بود : کس چه داند که روسبی زن کیست در دل کیست شرم و حمیت
جملغتنامه دهخداجم . [ ج َ ] (اِخ ) از توابع بلوک گله دار فارس است . (مرآت البلدان ). شهرکی است بناحیت پارس از حدود سیراف ، آبادان با مردم بسیار. (حدود العالم ). شهری است بفارس