مگرمجلغتنامه دهخدامگرمج . [ م َ گ َ م َ ] (اِ) نهنگ که به عربی تمساح گویند و این مشترک است در هندی غایتش به جیم فارسی مخلوط است . (آنندراج ). تمساح و تساچه و اژدر. (ناظم الاطباء)
مؤرملغتنامه دهخدامؤرم . [ م ُ ءَرْ رَ ] (ع ص ) رأس مؤرم ؛ سری که پاره های کله ٔ آن ستبر باشد. (منتهی الارب ، ماده ٔ ارم ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بیضه ٔ فراخ بالا. (آنن
مورملغتنامه دهخدامورم . [ م َ رِ ] (ع اِ) روییدنگاه دندان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مورملغتنامه دهخدامورم . [ م ُ وَرْ رَ ] (ع ص ) آماسیده و ورم کرده . (ناظم الاطباء). || مرد آگنده اندام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مجرمفرهنگ مترادف و متضادبزومند، بزهکار، تبهکار، تردامن، خاطی، خطاکار، گناهکار، گنهکار، مذنب، مقصر ≠ بیگناه