نظرویس جوبلغتنامه دهخدانظرویس جوب . [ ن َ ظَرْ وَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان . نام دیگر این ده چشمه کبود است . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ا
نظرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش ۲. زعم، عقیده ۳. راءی، نقشه ۴. جنبه، حیث، لحاظ، منظر ۵. اندیشه، تفکر ۶. دیدگاه، نظریه
نظردیکشنری فارسی به انگلیسیadvice, comment, estimation, eye, opinion, glance, judgment, look, view, mind, notice, notion, position, respect, sight, standpoint, suggestion, theory, viewpoi
نظرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عقیده؛ رٲی.۲. نگاه کردن؛ نگریستن.۳. دید؛ بینایی.۴. [قدیمی] فکر؛ اندیشه.
کج نظرلغتنامه دهخداکج نظر. [ ک َ ن َ ظَ ] (ص مرکب ) آنکه نظرش کج باشد. کج بین . بدنگاه . (ناظم الاطباء). || حسود و رشکین و بدخواه . (ناظم الاطباء).