نرسولغتنامه دهخدانرسو. [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان ، در 18هزارگزی جنوب غربی علی آباد، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 345 تن سکنه دار
نرسلغتنامه دهخدانرس . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است در عراق عرب که در آنجا پارچه می سازند. (ناظم الاطباء). ثیاب نرسیة منسوب به وی است . (منتهی الارب ).
نرسلغتنامه دهخدانرس . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دوهزار شهرستان تنکابن ، در 41هزارگزی جنوب غربی تنکابن و 50هزارگزی اشتوج ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 210 تن س
نرسلغتنامه دهخدانرس . [ ن َ ] (اِخ ) نهری است که آن را نرسی بن بهرام ایجاد کرده در نواحی کوفه ،مأخذش فرات است و در ساحلش چندین قریه یافت شود.
نرسکلغتنامه دهخدانرسک . [ ن َ رَ ] (اِ) نرسنگ . نسک . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین از هرمزدنامه ). نام غله ای است که به عربی عدس گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا)(از جهان
نرسفرهنگ انتشارات معین(نِ) [ انگ . ] (اِ.) فردی که در زمینة اصول علمی و مهارت های حرفه ای مراقبت و درمان بیماران تحصیل کرده و در آن تبحر داشته باشد، پرستار. (فره ).