نرجسلغتنامه دهخدانرجس . [ ن َ / ن ِ ج ِ ] (معرب ، اِ) مأخوذ از نرگس پارسی و به معنی آن . (ناظم الاطباء). معرب نرگس است . (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ). نرگس . (منتهی الارب ) (مه
نرجسلغتنامه دهخدانرجس . [ ن َ ج ِ ] (معرب ، اِ) قسمی از خطوط عربی اختراع ذوالریاستین فضل بن سهل . (از ابن الندیم ).
جو نرگسلغتنامه دهخداجو نرگس . [ ج َ / جُو ن َ گ ِ ] (اِ مرکب ) جوی که در قلم نرگس نگاه دارند تا تر و تازه بماند. (آنندراج ).
نرگسلغتنامه دهخدانرگس . [ ن َ گ ِ ] (اِ) پهلوی : نرکیس ، از یونانی : نرکیسس ، معرب آن نرجس ، لاتینی : نرسی سوس ، فرانسه : نرسیس . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نرجس . (بحر الجوا
نرگسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) گلی سفید، کوچک، و خوشبو با کاسهای در وسط، برگهای سبز و دراز که پیاز آن کاشته میشود؛ نرجس.۲. [قدیمی، مجاز] چشم معشوق: ◻︎ شب از نرگسش قطره چند