نعثلغتنامه دهخدانعث . [ ن َ ] (ع مص ) گرفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد): نعثه ؛ اخذه و تناوله . (متن اللغة).
نعثللغتنامه دهخدانعثل . [ ن َ ث َ ] (اِخ ) نام مرد مصری درازریشی ، و عثمان را نیز به سبب طول لحیه اش بدو تشبیه کردند وبدین لقب نامیدند. (از اقرب الموارد). || نام یهودی است که در
نعثللغتنامه دهخدانعثل . [ ن َ ث َ] (ع اِ) کفتار نر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از المنجد) (اقرب الموارد). || (ص ) پیرمرد احمق . (از متن اللغة) (از
نعثلةلغتنامه دهخدانعثلة. [ ن َ ث َ ل َ ] (ع اِمص ) گولی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حمق . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). || رفتار پیران سست .