کیولغتنامه دهخداکیو. [ ی ُ ] (اِخ ) نام جزیره ای دربحرالروم متعلق به دولت عثمانی که جزیره ٔ سقز نیز گویند. (ناظم الاطباء). ساقز. ارض المصطکی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج
کیولغتنامه دهخداکیو. [ ک َ ] (اِ) به معنی کاهو باشد، و آن تره ای است که خورند و به عربی خس خوانند. (برهان ) (آنندراج ). کاهو را گویند، و آن را کوک نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری )
کیولغتنامه دهخداکیو. [ وْ ] (اِ) نامی است که در آستارا به زیرفون دهند. نرم دار. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به زیرفون و نرم دار شود.
کیورفرهنگ نامها(تلفظ: keyvar) (کی + ور (پسوند دارندگی)) به معنی آن که بلند قدری و بزرگ مرتبهایِ پادشاه را دارد .
کیودهلغتنامه دهخداکیوده . [ ک َ دَ / دِ ] (اِ) به معنی کیود است که علت و ماده باشد. (برهان ). و رجوع به کیو و کیود شود.
کیودلغتنامه دهخداکیود. [ ک َ ] (اِ) به معنی کیو است که ماده و سبب و علت باشد. (از برهان ). به معنی ماده و سبب و علت باشد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیو