نعوتلغتنامه دهخدانعوت . [ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ نعت . رجوع به نَعت شود : پس از رسیدن ما به نشابور رسول خلیفه دررسید با عهد و لوا و نعوت و کرامات ، چنانکه هیچ پادشاهی را مانند آن نداد
تکنعلغتنامه دهخداتکنع. [ ت َ ک َن ْ ن ُ ] (ع مص ) درآویختن به چیزی . || درهم کشیده شدن اسیر بدوال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درهم کشیده شدن
نِعْمَتَفرهنگ واژگان قرآننعمت - هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش (نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد ، و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودا
گنجشکگویش خلخالاَسکِستانی: kija دِروی: âsmâna kija شالی: muč کَجَلی: küjeg کَرنَقی: čijji کَرینی: čuj کُلوری: mučč گیلَوانی: müč لِردی: kija (gəla)
کوچهگویش خلخالاَسکِستانی: kuča دِروی: kuča شالی: kuča کَجَلی: kuča/ tanga کَرنَقی: kuča کَرینی: tanga کُلوری: tanga گیلَوانی: küja لِردی: tanga
اسپندگویش خلخالاَسکِستانی: ku dâna دِروی: əsbərand شالی: əsbərand کَجَلی: esberand کَرنَقی: sərband کَرینی: serband کُلوری: əsbərand گیلَوانی: səbrand لِردی: özarik