نسوجلغتنامه دهخدانسوج . [ ن َ ] (ع ص ) شترماده ای که بار بر آن مضطرب نشود، یا ناقه ای که بار وی بر دوش وی آید از شدت سیر وی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
جنسلغتنامه دهخداجنس . [ ج ِ ] (ع اِ) قسمت و گونه از هر چیزی از مردم و جز آن و آن اعم از نوع است ، پس ابل (شتر) جنس است از بهایم . (منتهی الارب ) (کشاف اصطلاحات الفنون ). قسمتی
جنسلغتنامه دهخداجنس . [ ج َ ن َ ] (ع مص ) منجمد شدن آب و جز آن . فعل آن از نصر است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
جنسفرهنگ مترادف و متضاد۱. کالا، مالالتجاره، متاع ۲. تیره، سلسله، طایفه، قسم، نوع ۳. سرشت ۴. صنف، قبیل