جنقلغتنامه دهخداجنق . [ ج َ ] (ع مص ) سنگ انداختن با منجنیق . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسنگ منجنیق زدن . (تاج المصادر بیهقی ).
کوجنقلغتنامه دهخداکوجنق . [ ج َ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مشگین باختری است که در بخش مرکزی شهرستان خیاو واقع است و 647 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
نقولغتنامه دهخدانقو. [ ن َق ْوْ ] (ع مص ) برآوردن مغز استخوان را. (منتهی الارب ). مغز از استخوان بیرون کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از اقرب الموارد). || (اِ) استخوان ب