نخچدلغتنامه دهخدانخچد. [ ن َ چ َ ] (اِ) ریم آهن . (لغت فرس اسدی ) (آنندراج ) (جهانگیری ) (انجمن آرا). چرک آهن . (آنندراج ) (انجمن آرا) : دو مار به گزنده بر دو لب تو دوسان زآن قل
نخجدلغتنامه دهخدانخجد. [ ن َ ج َ ] (اِ) ریم آهن . (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (اسدی چ پاول هورن ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نخجذ. || آهن . نخجذ نیز گفته اند. (برهان قاطع). آهن . (ص
نخودلغتنامه دهخدانخود. [ ن ُ خُدْ ] (اِ) نام دانه ای است خوراکی که از ماش و عدس بزرگتر است و مانند آنها در خورش پخته میشود. (فرهنگ نظام ).نوعی از حبوبات مأکول و لذیذ. (ناظم الا
نخودکلغتنامه دهخدانخودک . [ ن ُ خ ُ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در دوهزارگزی شمال مشهد و 2هزارگزی مشرق راه مشهد به قوچان . در جلگه ٔ معتد
همین که (/ تا) مرا دید، پنهان شد.گویش اصفهانی تکیه ای: nezen ke men-eš bedi, qâyem bebo. طاری: hamin go mun-eš bedi, qâyem bebo. طامه ای: hamin ko mun-e bodi, qâyam bobo. طرقی: hamin ke mon-eš bedi, qâyem b