ندولغتنامه دهخداندو. [ ن َدْوْ ] (ع مص ) گرد آمدن و حاضر گشتن در انجمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اجتماع کردن . (اقرب الموارد). در انجمن حاضر آمدن . (از اقرب ا
کندلغتنامه دهخداکند. [ ک ُ ن ُ ] (ع ص ) ناسپاس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کافرنعمت . (از اقرب الموارد).
کندلغتنامه دهخداکند. [ ک َ ] (اِخ ) از نواحی خجند است و به «کند بادام » معروف است به سبب فراوانی بادام آن که پوسته ٔ نازک دارد و با مالیدن دست مقشرشود. (از معجم البلدان ). نام