نماگرفتscreen shot, screen captureواژههای مصوب فرهنگستانتصویری که در یک لحظه از پردۀ نمایش رایانه گرفته میشود
نمادیکشنری فارسی به انگلیسیair, aspect, colors, contour, diagram, exterior, external, face, form, formation, frontage, guise, index, light, look, profile, prospect, shot, sight, surface,
نمالغتنامه دهخدانما. [ ن َ ] (از ع ، اِمص ) نمو. بالیدگی . (ناظم الاطباء). افزایش . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). رشد. بالش . بالندگی . گوالش . گوالیدگی . (یادداشت مؤلف ) : آ