نهنجلغتنامه دهخدانهنج . [ ن ِ هَِ ] (اِ) جوال . ظرفی که از موی وپشم بافند و آرد و گندم و امثال آن در آن کنند. (برهان قاطع) (آنندراج ). گوال . گاله . کیسه ٔ بزرگ پشمی . جوال . (ف
نهنجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) طبقی در گلهای مرکب که گلهای کوچک بر روی آن قرار میگیرد.۲. [قدیمی] جوال بافتهشده از مو یا پشم برای نگهداری آرد، گندم، و امثال آن.
نهنگلغتنامه دهخدانهنگ . [ ن َ هََ ] (اِ) تمساح . (برهان قاطع) (السامی ) (دهار) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (نصاب ) (منتهی الارب ). فرس البحر. اسب آبی . (یادداشت مؤلف ). جانوری است معر
نهنگلغتنامه دهخدانهنگ . [ ن َ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باباجانی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان . در 12 هزارگزی مشرق ده شیخ ، در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و 150 تن سکن