نانوشتنلغتنامه دهخدانانوشتن . [ ن ِ وِ ت َ ] (مص منفی ) ننوشتن . نانگاشتن . مقابل نوشتن . رجوع به نوشتن شود.
نانوشتنیلغتنامه دهخدانانوشتنی . [ ن ِ وِ ت َ ] (ص لیاقت ) که نوشتنی نیست . که قابل نوشتن نیست . که به قلم نیاید. مقابل نوشتنی .
چنانلغتنامه دهخداچنان . [ چ َ ] (اِ) بمعنی کوشیدن است . (از برهان )(از انجمن آرا). کوشش و جد و جهد. (ناظم الاطباء).
چنانفرهنگ مترادف و متضاد۱. مانند، مثل، شبیه، چون ۲. مثل آن، مانند آن، شبیه آن ≠ چنین ۳. آنچنان، آنگونه، آنطور، آنسان ≠ اینسان ۴. بدانسان، بدانگونه