ناز آوردنلغتنامه دهخداناز آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) ظاهراً به معنی شادی آوردن و ایجاد شادی و آسایش و نعمت کردن : کنون دانش و داد باز آوریم بجای غم و رنج ناز آوریم . فردوسی .که تا
نازآبادلغتنامه دهخدانازآباد. (اِخ ) ده کوچکی است ازبخش شمیران شهرستان تهران 120 نفر سکنه دارد. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ص 220).
نازآفرینلغتنامه دهخدانازآفرین . [ ف َ ] (نف مرکب ) پدیدآورنده ٔ خوشی و خرمی . خداوند ناز. آفریننده ٔ ناز. || (ن مف مرکب ) پدیدگشته از فخر وتکبر. || با ملایمت و نرمی ساخته شده . (ناظ