نثارچینلغتنامه دهخدانثارچین . [ ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه برمی چیند و می رباید پولی را که در عروسی و یا روز عید نثار می کنند. (ناظم الاطباء). کسی که مال نثارشده را بر می چیند. (فرهنگ ن
نثارفرهنگ مترادف و متضاد۱. افشان، افشاندن، پاشیدن ۲. اهدا، تقدیم، هدیه ۳. برخی، فدا، قربان ۴. زرافشان، شاباش
نثارلغتنامه دهخدانثار. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا از شهرستان نهاوند،در 15 هزارگزی جنوب شرقی شهر نهاوند و دوهزارگزی جنوب جاده ٔ شوسه ٔ نهاوند به ملایر و بروجرد در جلگه
نثارلغتنامه دهخدانثار. [ ن ِ ] (اِخ ) محمد (میرزا...) شیرازی ، متخلص به نثار. از شاعران متأخر است ، در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری میزیسته و با فرصت شیرازی معاصر