نیلنجیلغتنامه دهخدانیلنجی . [ ل َ ] (ع ص نسبی ) لون شبیه به نیل مذاب در آب . (از بحر الجواهر) (یادداشت مؤلف ).
نیلنجلغتنامه دهخدانیلنج . [ ل َ ](معرب ، اِ) نیلج . (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). معرب نیلنگ است . (از تاج العروس ). عصاره ٔ برگ نیل است . || دخان پیه که زنان بر وَشم پاشند تا
نیم لنگلغتنامه دهخدانیم لنگ . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) کمان دان . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ). قربان . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ) (برهان قاطع) (جهانگیری ). قربان کمان . (رشیدی ) (آنندراج ) (غ