نشناشلغتنامه دهخدانشناش . [ ن َ ] (ع ص ) رجل نشناش ؛ مرد سبک دست در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مرد سبک در کارش یا در حرکاتش . (از المنجد).نشنشی . (اقرب الموارد) (المنجد)
نشناشةلغتنامه دهخدانشناشة. [ ن َش َ ] (ع ص ) ارض نشناشة؛ زمین شور بی گیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد).
نیاشوفتنلغتنامه دهخدانیاشوفتن . [ ن َ ت َ ] (مص منفی ) مقابل آشوفتن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آشوفتن شود.