نیوشندهلغتنامه دهخدانیوشنده . [ ش َ دَ / دِ ] (نف ) گوش کننده . شنونده . (برهان قاطع) (آنندراج ). سامع. مستمع : تهمتن بدو گفت من بنده ام سخن هرچه گوئی نیوشنده ام . فردوسی .بگو تا چ
نیوشندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشنونده؛ گوشدهنده: ◻︎ نیوشندهای نیک باید نخست / گهر بیخریدار نآید درست (نظامی۶: ۱۱۶۴).
کمخونی کُشندهpernicious anemiaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی کمخونی بزرگپیشیاختهای، اغلب در سالمندان، ناشی از نارسایی مخاط معده در ترشح عوامل تنظیمکنندۀ مناسب برای جذب ویتامین ب 12
نیکولغتنامه دهخدانیکو. (ص ) پسندیده . حسن . خوب . خوش . خیر. مقابل بد و زشت : براین کار چون بگذرد روزگاراز او نام نیکو بود یادگار. فردوسی .به است از روی نیکو نام نیکوتو آن کن کت