نذوراتلغتنامه دهخدانذورات . [ ن ُ ] (از ع ، اِ) در تداول ، آنچه از نقد وجنس که برای اماکن مشرفه فرستند. || طعام فاتحه ٔ روح بزرگان . || آنچه در راه خدا انفاق کنند و انفاق آن را بر
بَروارۀ نذوراتpresentation altarواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بروارۀ کرسیمانند که هدایا را بر روی آن قرار میدادند
نذلغتنامه دهخدانذ. [ ن َذذ ] (ع مص ) کمیز انداختن و شاشیدن . (آنندراج ) (از معجم متن اللغة). رجوع به نذیذ شود.
نذيردیکشنری عربی به فارسینشانه , فال بد , خبر بد , شگفتي , بد يمن بودن , نشان , علا مت , فال نما , شگون , گواهي دادن بر , خبردادن از , پيشگويي کردن
نذولةلغتنامه دهخدانذولة. [ ن ُ ل َ ] (ع مص ) فرومایه و کمینه گردیدن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). نذالة. رجوع به نَذالَة شود.