أحالَ قَضية إلي لَجنَة التَّحْقيقِدیکشنری عربی به فارسی… را (جهت بررسي) به کميسيون ارجاع داد (واگذار کرد) , مسأله…کميسيون تحقيق ارجاع داد
اِحْتَضَنَتْ العاصِمَة المؤتَمرَ الخامِسَ لِوُزَراءِ الخارجيةدیکشنری عربی به فارسیپايتخت شاهد برگزاري (پذيرايي) کنفرانس پنجم وزراي خارجه بود , پايتخت ميزبان … بود
نحلةًلغتنامه دهخدانحلةً. [ ن ِ ل َ تَن ْ ] (ع ق ) هبتی . بخششی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). قوله تعالی : و آتوا النساء صدقاتهن نحلةً ؛ ای فریضة، و قیل دیانة، و قیل اراد هبة. (ناظم
نحلةلغتنامه دهخدانحلة. [ ن َ ل َ ] (ع اِ) یکی منج انگبین . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). واحد نحل است ، یعنی یک کبت انگبین . (ناظم الاطباء). یک زنبور عسل . رجوع به نحل شود. || (مص )