کنجارقلغتنامه دهخداکنجارق . [ ک ُ رَ ] (اِ) کُسب فارسی است و بعض عرب (اهل سواد) کسب را کسبج نامند و آن کنجاره ٔ روغن است و ابومنصور گوید کسب معرب است و اصل آن «کُشب » فارسی است و
ارقونلغتنامه دهخداارقون . [ ] (اِ) حنا. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ارقان . ایرقان . ورقان . فقولیان . برنا. یرنا. (فهرست مخزن الأدویه ). رجوع بحنا شود. || روغن جلوز. (فهرست مخزن الأ
ارقونلغتنامه دهخداارقون . [ ] (اِخ ) رودی است در بلاد ایغور که از کوههای قراقورم سرچشمه گیرد. (جهانگشای جوینی ج 1 ص 39، 42 و 192) (تاریخ مغول ص 4، 7 و 16).
چارقونلغتنامه دهخداچارقون . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان قره قریون بخش حومه ٔ شهرستان ماکو در 32 هزارگزی جنوب خاوری ماکو و 6 هزارگزی باختر صوفی بشوت . دره کوهستانی ، معتدل ، مالاریایی