نجازلغتنامه دهخدانجاز. [ ن َ ] (ع مص ) نجز. انجاز. (المنجد). روا کردن حاجت . قضای حاجت . رجوع به نجز شود.
چنگازلغتنامه دهخداچنگاز. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پائین خیابان بخش مرکزی شهرستان آمل که در دشت واقع است . مرطوب ، معتدل و مالاریایی است . دارای 160 تن سکنه میباشد. مازندر
نگازلغتنامه دهخدانگاز. [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاه ولی بخش مرکزی شهرستان شوشتر، در 18هزارگزی جنوب غربی شوشتر، در دشت گرمسیری واقع است و 300 تن سکنه دارد. آبش از چاه ، م
نوازلغتنامه دهخدانواز. [ ن َ ] (اِمص ) حاصل مصدر نواختن است . (یادداشت مؤلف ). نوازش . (برهان قاطع) (آنندراج ). نواختن . (اوبهی ) (برهان قاطع). دلجوئی . (برهان قاطع) (ناظم الاط
کنگازواژهنامه آزادکلمه مرکب از کنگ و آز هست که آز معرب آژ میباشد و به معنی محلی برای پوست انداختن مار گویند. [ کَ ن گ] آز محله ای در اصفهان قبل از اسلام که به نو ثروتمندان معرو
نوازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = نواختن۲. نوازنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دلنواز، مهماننواز.۳. آرامشبخش (در ترکیب با کلمۀ دیگر): روحنواز.۴. کسی که ساز موسیقی را به صدا درمیآورد؛ نوازن