کنجیدهلغتنامه دهخداکنجیده . [ ک ُ دَ / دِ ] (اِ) کنجاره است که ثفل روغن کشیده باشد عموماً و ثفل کنجد را گویند خصوصاً. (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). کنجاره ٔ کنجد. (جهان
گنجیدهلغتنامه دهخداگنجیده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف )درآمده و داخل شده . در جای نهاده . (ناظم الاطباء). جای گرفته در چیزی . محاط شده . و رجوع به گنجیدن شود.
نجویدهلغتنامه دهخدانجویده . [ ن َ ج َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) ناجویده . مقابل جویده . || (ق مرکب ) بی آنکه جویده باشد.
نچیدهلغتنامه دهخدانچیده . [ ن َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) ناچیده . چیده ناشده : اندوه گل نچیده میداشت پاس در ناخریده میداشت .نظامی .