نورهلغتنامه دهخدانوره . [ ن َ / نُو رَه ْ ] (ص مرکب ) نوراه . نوپا. کره اسب نوزین . (یادداشت مؤلف ).
نورهلغتنامه دهخدانوره . [ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) چیزی است که برای دور کردن مو از بدن به کار برند، و آن آهک و زرنیخ به هم ساییده است . (از غیاث اللغات ). حلاق الشعر. (برهان قاطع).
نورهلغتنامه دهخدانوره . [ ن َ / نُو رَ / رِ ] (اِ) چوبی که سقف خانه را بدان پوشند. (برهان قاطع) (آنندراج ). تیری بود که سقف خانه را بدان بپوشند. (جهانگیری ). چوب خرمن کوب . طربی
کنگرهدیکشنری فارسی به انگلیسیcongress, coil, convention, indentation, legislature, perforation, scallop, serration, tooth
چنگرهلغتنامه دهخداچنگره . [ چ ِ گ ُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه کری بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاه . در دوازده هزارگزی شمال سنقر و چهارهزارگزی جنوب خاوری ده عباس واقع و