نوابلغتنامه دهخدانواب . [ ن َوْ وا ] (اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل ، در 12 هزارگزی جنوب شرقی زابل و 6 هزارگزی راه دوست محمد به زابل ، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است
نوابلغتنامه دهخدانواب . [ ن َوْ وا ] (اِخ ) علی اکبر شیرازی (حاجی ...) ملقب به نواب و متخلص به بسمل . از ادباء و شاعران قرن سیزدهم هجری است و در نیمه ٔ دوم قرن سیزدهم درگذشته .
نوابلغتنامه دهخدانواب . [ ن َوْ وا ] (اِخ ) کلب علی خان رامپوری ، متخلص به نواب . والی رامپور و از پارسی گویان قرن سیزدهم هجری هندوستان است . رجوع به سخنوران چشم دیده ص 120 و نگ
نوابلغتنامه دهخدانواب . [ ن َوْ وا ] (اِخ ) محمدصدیق حسن خان بهار قنوجی بخارائی (سید...)، ملقب به امیرالملک و متخلص به نواب . از شاعران قرن سیزدهم هجری و مؤلف تذکره ٔ شمع انجمن
نوابلغتنامه دهخدانواب . [ ن َوْ وا ] (اِخ ) میر نواب بنارسی ، فرزند حکیم سیدعلی خان مرشدآبادی . از پارسی گویان هند است و به پارسی و اردو اشعار دارد. او راست :ما قبله جز آن ابروی
کنجابلغتنامه دهخداکنجاب . [ ک ُ ] (اِ مرکب ) راه آب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : سگی دیوانه از کنجاب بیرون می آید و او را می گزد. (مزارات کرمان ص 28).
گنجابلغتنامه دهخداگنجاب . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین که در 12هزارگزی جنوب باختر آبیک واقع شده است . هوای آن معتدل مالاریائی و سکنه اش 160 تن
گنجابلغتنامه دهخداگنجاب . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان شراءبالا از بخش کمیجان شهرستان اراک که در 48هزارگزی جنوب باختری کمیجان و 7هزارگزی راه عمومی واقع شده است . هوای آن سرد