کنگاشلغتنامه دهخداکنگاش . [ک ِ / ک َ ] (ترکی - مغولی ، اِ) کنگاج است که صلاح و مصلحت و مشورت باشد و به این معنی با سین بی نقطه (کنگاس ) هم آمده است . (برهان ). کنگاج . (از آنندرا
نجاشلغتنامه دهخدانجاش . [ ن َج ْ جا ] (ع ص ) شکاری . صیاد. (ناظم الاطباء). صائد. (المنجد). ناجش . || که سواران و چهارپایان را راند. (از اقرب الموارد).
نجاشلغتنامه دهخدانجاش . [ ن ِ ] (ع اِ) دوالی است که در میان دو پوست کرده بدوزند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). دوالی که درمیان دو چرم گذاشته آن را بدوزند. (ناظم الاطباء).
نَاشِئَةَفرهنگ واژگان قرآنحادثه - ايجاد شده (در عبارت "نَاشِئَةَ ﭐللَّيْلِ " به قولي منظور از حادثه شب همان نماز شب است)