نویللغتنامه دهخدانویل . [ ن َ ] (اِ) پیشانی باشد و بعضی گفته اند که چکاد است . (اوبهی ). پیشانی . ناصیه . (ناظم الاطباء). و رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 388 شود.
گون گیللغتنامه دهخداگون گیل . [ گُن ْ گی ] (اِخ ) بنا به گفته ٔ گزنفون ، نام کسی بوده است که در جنگ پارسیان باایرتریها، طرفدار ایران شد و از طرف دربار ایران حکومت چهار شهر به وی اع
نجیللغتنامه دهخدانجیل . [ ن َ ] (ع اِ) هرم که نوعی از گیاه شور است و برگ شکسته ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نجیر. گزمازج . ثمرةالطرفاء. (از برهان قاطع) (از آنندراج ). گز
جنجیلةلغتنامه دهخداجنجیلة. [ ج ِ ل َ ] (اِخ ) شهری است دراندلس بین شاطبه و ینشة. (معجم البلدان ) (مراصد).
جنجیلایونلغتنامه دهخداجنجیلایون . [ ](اِ) ابن البیطار گوید که اصطفان گفته است شاهتره است و لیکن چنین نیست . (ترجمه ٔ ابن البیطار ج 2 ص 312).