نگارخاتونلغتنامه دهخدانگارخاتون . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان ، در 31هزارگزی جنوب قصبه ٔ رزن ، درجلگه ٔ سردسیری واقع است و 510 تن سکنه دارد. آبش ازق
نگارخاتونواژهنامه آزادنام دو دختر بنام نگار و خاتون؛ در زمان قدیم یکی از درجه داران حکومتی اسم روستا را بنام این دو نفر نام گذاری کرده (نگارخاتون از روستاهای شهرستان فامنین استان همد
ده نوشهسوارخانلغتنامه دهخداده نوشهسوارخان . [ دِه ْ ن َ ش َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت . واقع در 20هزارگزی جنوب خاوری سبزواران . دارای 148 تن سکنه . آ
چنارخاتونلغتنامه دهخداچنارخاتون . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاغه ٔ بخش دورود شهرستان بروجرد که در 40 هزارگزی خاور دورود کنار راه مالرو عباس آباد به کاغه واقع است . جلگه و سردسیر ا
چنولغتنامه دهخداچنو. [ چ ُ ] (ادات ) مخفف چون او (ادات تشبیه + ضمیر). همانند همچون او. بمانند او. بمعنی همچو او باشد. (جهانگیری ). مخفف چون او باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن
جونلغتنامه دهخداجون . (ع اِ) (اصطلاح جغرافیا) قطعه ای از دریا که بسیار در خشکی وارد شود. (از محیطالمحیط). خلیج . رجوع به خلیج شود. || ج ِ جَون . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).