کتغلغتنامه دهخداکتغ. [ ک َ ت َ ] (اِ) کشک . (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کَتَخ . (از برهان ). رجوع به کتخ شود.
وتغلغتنامه دهخداوتغ. [ وَ ت َ ] (ع اِ) درد. || (اِمص ) کمی خرد در سخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || زشتی گفتار. || بسیاری نادانی . || نکوهش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (م
تغلغتنامه دهخداتغ. [ ت َغ غ ] (اِ) آواز خوردن تخته به تخته ای یا چیز دیگر. (یادداشت مرحوم دهخدا). || آواز ترقه یا چاشنی که کم و خفیف باشد. (یادداشت ایضاً).
تغولغتنامه دهخداتغو. [ ت َغ ْوْ ] (ع مص ) تغت الجاریة الضحک ؛ خواست که خنده را بپوشاند و نتوانست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || هلاک گردیدن . (منتهی الارب ).