تصوکلغتنامه دهخداتصوک . [ ت َ ص َوْ وُ ] (ع مص ) آلوده شدن به سرگین خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تصورفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشه، انگار، پندار، تخیل، تفکر، خیال، زعم، فکر، گمان، مخیله، وهم ≠ تصدیق ۲. اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن ≠ تصدیق کردن
تصور کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن ۲. خیال کردن، در خیال مجسم کردن ۳. فرض کردن، گمان کردن