ترنجیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درهمکشیده؛ فشرده.۲. افسرده: ◻︎ جانترنجیده و شکستهدلم / گویی از غم همیفروگسلم (رودکی: ۵۴۶).
ترنجیدهلغتنامه دهخداترنجیده . [ ت ُ / ت َ رُ / رَ دَ / دِ ] (ن مف ) اسم مفعول از ترنجیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). چین و آژنگ و انجوخ گرفته را گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آ
زنجیر ترنجیدهnipped cableواژههای مصوب فرهنگستانزنجیر لنگری که به مانعی مانند دماغۀ شناور یا زبانۀ دالان زنجیر گیر کرده باشد، بهطوریکه بتوانند باعث تغییر جهت شناور شود