ترجرجلغتنامه دهخداترجرج . [ ت َ رَ رُ ] (ع مص ) لرزیدن و جنبیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اضطراب . (اقرب الموارد) (المنجد). || طپیدن و جنبیدن . (از اقرب الموارد). تحرک . (
ترورفرهنگ انتشارات معین(تِ رُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - هراس ، هراس افکندن ، ایجاد وحشت کردن . 2 - کشتن ناگهانی یک فرد بدون آن که فرد مورد نظر فرصتی برای دفاع یا مقابله داشته باشد. ؛ ~شخصیت
ترورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاقدام ازپیشطراحیشده برای کشتن مخالفان و یا ایجاد رعب و وحشت در میان مردم.