تعاوکلغتنامه دهخداتعاوک . [ ت َ وُ ] (ع مص ) با هم کارزار کردن و کشش نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اقتتال . کارزار کردن قوم . (از اقرب الموارد).
تعاونفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعاضد، خودیاری، دستگیری، همدستی، همیاری، یاری ۲. خودیاری کردن، همیاری کردن