کبابپزی ژاپنیteppanyaki style, shichirin (Jp.)واژههای مصوب فرهنگستانشیوهای در آشپزی ژاپنی که در آن سرآشپز هنگامی که مشتریان در کنار کبابپز نشستهاند، غذا را پیش چشمشان با مهارت خاصی آماده میکند
تحوجلغتنامه دهخداتحوج . [ ت َ ح َوْ وُ ] (ع مص ) حاجت خواستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طلب حاجت . (اقرب الموارد) (قطر المحیط): خرج فلان یتحوج ؛ ای یطلب ما یحتاج الیه من م
کتحلغتنامه دهخداکتح . [ ک َ ] (ع اِ) خراش سنگ ریزه کمتر از کدح . (منتهی الارب ). خراشی که بجلد رسد کمتر از کدح . (ناظم الاطباء). و رجوع به کدح شود.
کتحلغتنامه دهخداکتح . [ ک َ ] (ع مص ) سیر خوردن . (آنندراج ). سیرخوردن طعام را. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). || برداشتن و انداختن بر کسی گرد و خاک را یا درکشیدن جامه را از
وتحلغتنامه دهخداوتح . [ وَ ت َ ] (ع ص ، اِ) وَتِح . وتیح . چیز اندک و حقیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اندک . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).
وتحلغتنامه دهخداوتح . [ وَ ت ِ ] (ع ص ، اِ) چیز اندک و حقیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شی ٔ وتح وَعِر؛ از اتباع است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || رجل وتح ؛ مرد فرومای