تخرجلغتنامه دهخداتخرج . [ ت َ خ َرْ رُ ] (ع مص ) به علم رسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). به علم رسیدن و ادب یافتن . (آنندراج ). فرا راه افتادن در علم و ادب و برساخته شدن . (منتهی ا
تخرورلغتنامه دهخداتخرور. [ ت ُ ] (ع ص ) مرد متوسط میان چالاکی و سستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تخريفدیکشنری عربی به فارسیور ور کردن , سخن نامفهوم گفتن , فاش کردن , ياوه گفتن , ياوه , سخن بيهوده , من ومن
صياغة تخريميةدیکشنری عربی به فارسینه هاي تسبيح که امروزه بصورت سيم هاي ريز طلا ونقره و يا مسي در اطراف الا ت زرين وسيمين ساخته مي شود , مليله دوزي , مليله دوزي کردن