تمرولغتنامه دهخداتمرؤ. [ ت َ م َرْ رُءْ ] (ع مص ) مروت جستن . (زوزنی ). مروت طلبیدن بنقصان و عیب : فلان یتمرؤ بنا؛ یعنی ، مروت می طلبد بنقصان و عیب ما. || به تکلف مردمی کردن .
تمرفرهنگ انتشارات معین(تَ) (اِ.) آب مروارید، یکی از بیماری های چشمی که بیشتر در سنین بالا بروز می کند و باعث کم شدن نیروی دید می شود.
تمرفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِ.) درختی است با برگ های دراز و متناوب که هر برگ بیش از بیست تا سی برگچه دارد، گل هایش زرد یا سرخ رنگ است . میوه اش سرخ و ترش مزه است که در غلافی بزرگ
تمرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خرما.۲. = تمرهندی تمر هندی: (زیستشناسی)۱. درختی زیبا و شبیه درخت گل ابریشم با گلهای زرد یا سرخرنگ، چوب سخت و سنگین، و برگهای دراز و متناوب که هر برگ دار