تمگینلغتنامه دهخداتمگین . [ ت َ ] (ص مرکب ) مبتلا به علت تم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از تم (بیماری چشم )+گین (پساوند)، چشم با غشاوه : دانست که سینه ٔ غمگینم و با دیده ٔ تمگ
تموچینلغتنامه دهخداتموچین . [ ت َ ] (اِخ ) نام اصلی چنگیزخان است . (از قاموس الاعلام ترکی ). اصل اسم مغولی چنگیزخان تموچین است . رجوع به چنگیزخان و تاریخ مغول اقبال ص 15 و تاریخ گ
تنوین تمکنلغتنامه دهخداتنوین تمکن . [ ت َن ْ، ن ِ ت َ م َک ْ ک ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تنوینی است که بر حرکت حرف آخر اسماء معرب درآید تا نشانه ٔ خارج نگردیدن از اصل اسمیت و تمام
تمکینفرهنگ مترادف و متضاد۱. انقیاد، تسلیم ≠ تمرد، سرپیچی، عصیان، یاغیگری ۲. اطاعت، پیروی، تبعیت، فرمانبرداری، متابعت ≠ نافرمانی ۳. احترام، بزرگداشت ۴. سازگاری ۵. بهفرمان بودن، فرمان برد