تافتونیلغتنامه دهخداتافتونی . (ص نسبی ، اِ) جایی که در آن نان «تافتان » و «تافتون » پزند و فروشند. رجوع به تافتان و تافتان پز و تافتان پزی شود. || نامی است که باغبانها بقسمی از تیر
گل تافتونیلغتنامه دهخداگل تافتونی . [ گ ُ ل ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) از تیره ٔ کاکتوس هاست . یکی از گونه های گیاه کاکتوس است . انجیر بربری . (از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به گیاه
تافتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. برافروختن، روشنشدن، برق زدن، درخشیدن ۲. افروختن، تابیدن، گداختن ۳. آزرده شدن، مکدر شدن، دلگیرشدن ۴. اعراض کردن، برگرداندن، رویبرگردانیدن ۵. تحمل کردن، تاب آو