تاتوفرهنگ انتشارات معین(اِ.) نوعی پستاندار که بدنش مانند حلقه های زره از فلس پوشیده شده است و در آمریکای جنوبی دیده می شود.
تاتولغتنامه دهخداتاتو. (اِ) اسبی از نوع خرد و کوتاه با موی ویال دراز و موهای بلند بر تن و مؤلف آنرا در بلاد بالکان بسیار دیده است خاصه در رومانی . بر ذون و اوستور و اسب تاتاری
تاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتا تو را: ◻︎ دردستانی کن و درماندهی / تات رسانند به فرماندهی (نظامی۱: ۴۳).
تاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقومی آریایی در شمال و شمال غربی ایران. Δ نامی که ترکها به ایرانیان و کسانی که در سرزمین ترکان و یا سرزمینهای تحت استیلای ترکان به سر میبردند و به زبان
تاتکلغتنامه دهخداتاتک . [ ت َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر واقع در 7 هزارگزی جنوب سرباز 6 هزارگزی خاور راه مالرو سرباز به بارور با 20 تن سکنه . (فرهنگ جغر
تاتلغتنامه دهخداتات . (اِخ ) قومی پارسی . (مازندران و استراباد رابینو ص 63 بخش انگلیسی ). فارسی زبانان ، طایفه ای از ایرانیان . اهالی ولایات شمالی که به لهجه ٔ محلی سخن رانند م