کتاللغتنامه دهخداکتال . [ ک َ ] (ع اِ) گوشت . || نفس . || حاجت که روا کنی آن را. || مؤونت . || هر چه که اصلاح آن کرده باشنداز طعام و لباس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ||
کوتاللغتنامه دهخداکوتال . (ترکی -مغولی ، اِ) اسب سواری . کوتل . کتل . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتل و کتل شود.