تالواسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= تاسه: ◻︎ مر مرا ای دروغگوی سترگ / تالواسه گرفت از این ترفند (خفاف: شاعران بیدیوان: ۲۹۵).
تالواسهلغتنامه دهخداتالواسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) تاسه است . (فرهنگ اوبهی ) (از صحاح الفرس ). مانند تاسه بود. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). تاسه گرفتن بود. (فرهنگ اسدی چ عباس اقبال ص 440).
کتاللغتنامه دهخداکتال . [ ک َ ] (ع اِ) گوشت . || نفس . || حاجت که روا کنی آن را. || مؤونت . || هر چه که اصلاح آن کرده باشنداز طعام و لباس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ||
کوتاللغتنامه دهخداکوتال . (ترکی -مغولی ، اِ) اسب سواری . کوتل . کتل . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوتل و کتل شود.