تأمملغتنامه دهخداتأمم .[ ت َ ءَم ْ م ُ ] (ع مص ) مادر گرفتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مادر خواندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || قصد کردن چیزی را.
تافرهنگ مترادف و متضاد۱. راس، لغایت، مادام ۲. دانه، شمار، عدد، تحفه، دست، طاقه، قلاده، لنگه، واحد ≠ جفت ۳. چین، ۴. لا، ورق ۵. جفت، عدیل، لنگه، مانند، مثل، نظیر، همسنگ، همانند، همسان،
تادیکشنری فارسی به انگلیسیdoublet, double, fellow, fold, immediate, lest, till, twin, match , mate, until, odd, once, pending, replication, to, tuck, when, within