تاواتافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قدرت؛ توانایی: ◻︎ هرکه او را هست معنی کمترک / بیش بینم لاف تاواتای او (کمالالدین اسماعیل: رشیدی: تاوتا).۲. تابوطاقت.
تاواتالغتنامه دهخداتاواتا. (اِ مرکب ) مخفف تاواتاو است . شعوری در لسان العجم ج 1 ورق 270 و ناظم الاطباء و صاحب آنندراج این کلمه را به تصحیف «تاوانا» آورده و بمعنی قدرت و قوت و توا
تاواتاولغتنامه دهخداتاواتاو. (اِ مرکب ) قدرت و قوت و توانایی . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء). محمد معین در حاشیه ٔ برهان آرد: از «تاو» + «ا» (واسطه ) + «
تافرهنگ مترادف و متضاد۱. راس، لغایت، مادام ۲. دانه، شمار، عدد، تحفه، دست، طاقه، قلاده، لنگه، واحد ≠ جفت ۳. چین، ۴. لا، ورق ۵. جفت، عدیل، لنگه، مانند، مثل، نظیر، همسنگ، همانند، همسان،