تلاتوففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پلید؛ چرکین؛ کثیف: ◻︎ زنی پلشت و تلاتوف و اهرمنکردار / نگر نگردی از گرد او که گرم آیی (شهید بلخی: شاعران بیدیوان: ۳۷).۲. (اسم) شوروغوغا.
تلاتوفلغتنامه دهخداتلاتوف . [ ت َ ] (اِ) شور و غوغا. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). شور و غوغا و بر هم خوردگی و آشفتگی . (انجمن آرا) (آنندراج ) : به چرخ اختر از بیم دی
تلاتفلغتنامه دهخداتلاتف . [ ت َ ت ُ ] (اِ) شور و غوغا. || (ص ) مردم چرکین و پلید که از کثافت و نجاست پرهیز نکند و از او نفرت کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به تلاتوف شود.
اکتلاتلغتنامه دهخدااکتلات . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نوشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).